لطفاً قبل از مطالعه‌ي اين يادداشت، حتماً نقدي بر سازمان بسيج را بخوانيد.

روايت اول

شيخ عباس قمي، در كتاب منتهي الآمال و در باب مناقب و مكارم امام جعفر صادق -عليه السلام- داستاني را از كتاب توحيد مفضّل نقل مي‌نمايد: «مفضّل بن عمر از شاگردان امام صادق -عليه السلام- در مسجدالنبي نشسته بود كه شنيد ابن‌ابي‌العوجا با يكي از اصحابش مشغول گفتن كلمات كفرآميز است. مفضّل نتوانست جلوي خودش را بگيرد و شروع كرد به فرياد كشيدن كه يا عدوّالله … اي دشمن خدا در دين خدا الحاد ورزيدي و منكر باري تعالي شدي. ابن‌ابي‌العوجا گفت: اي مرد اگر تو از اهل كلام و مباحثه هستي، بيا با هم گفتگو كنيم، اگر تو براي ما حجت و دليل آوردي، ما از تو تبعيت مي‌كنيم و اگر از علم كلام بهره‌اي نداري ما با تو حرفي نداريم. اگر تو از اصحاب جعفر بن محمد هستي آن حضرت با ما به اين نحو مخاطبه نمي‌كند و مثل تو با ما مجادله نمي‌كند و بارها از اين گونه جملات در محضر او گفته‌ايم ولي هيچ فحشي به ما نداده است و در جواب ما به هيچ وجه تعدّي ننموده است و او مردي است حليم و باوقار و عاقل و محكم و ثابت كه از جاي خود به در نرود و از طريق رفق و مدارا پاي بيرون نگذارد و غضب او را سبك ننمايد. كلام ما را مي‌شنود و به تمام حجت و دليل‌هاي ما گوش فرا مي‌دهد تا آن كه هر آن چه مي‌دانيم را به او مي‌گوييم و هر حجت و دليلي كه داريم عرضه مي‌كنيم، به گونه‌اي كه گمان مي‌كنيم بر او غلبه كرديم و حجت او را قطع نموديم. آن وقت او شروع مي‌كند به كلام و باطل كردن دلايل ما، به گونه‌اي كه با كمترين كلام و خطابه‌اي كوتاه عذر و دلايل ما را قطع مي‌كند و ما را با جواب خود عاجز مي‌نمايد. فأن كنت من اصحابه فخاطبنا بمثل خطابه. پس اگر تو از اصحاب آن حضرت هستي با ما مثل او گفتگو كن!» (منتهي الآمال، جلد دوم، ص 240)

روايت دوم:

حضرت آيت الله مرتضي تهراني از اميرالمؤمنين -عليه السلام- داستاني را نقل مي‌كردند كه آن حضرت در راهي با يك يهودي همسفر و هم‌صحبت شدند. آن حضرت در خلال صحبت به يهودي گفتند كه من عازم كوفه هستم، اما زماني كه به دو راهي كوفه رسيدند، همچنان با مرد يهودي ادامه‌ي طريق دادند. مرد يهودي با تعجب پرسيد: «مگر نگفته بودي عزم كوفه داري، پس چگونه است كه به كوفه نرفتي؟» آن حضرت پاسخ دادند: «در دين ما رسم است كه اگر با كسي همسفر شديم براي به جا آوردن آداب مصاحبت، چند قدمي را با همسفر خود مشايعت كنيم» مرد يهودي از چنين رسمي شگفت‌زده شد و گفت الان مي‌‌خواهم با تو به كوفه بيايم و به دين و آيين تو درآيم.

روايت سوم:

در همان كتاب منتهي الآمال داستان ديگري از مناقب امام جعفر صادق -عليه السلام- نقل شده است كه مردي به نام شقراني، از فرزندان يكي از آزاد شدگان حضرت رسول -صلي الله عليه و آله- در ايامي كه منصور خليفه‌ي عباسي شروع كرده بود به عطا دادن و هديه بخشيدن به مردم، كسي را نداشت تا نزد منصور براي او شفاعت كند. لاجرم بر در خانه‌ي امام جعفر صادق -عليه السلام- مي‌رود و حاجت خود را به ايشان عرضه مي‌كند. آن حضرت نزد منصور مي‌رود و براي او عطايي از منصور مي‌گيرد و پس از اهداي به او مي‌فرمايند: «خوبي از هر كس باشد نيكو است ولي از تو نيكوتر است به سبب انتساب تو به ما و بدي از هر كسي بد است ولكن از تو قبيح‌تر است به جهت منزلت تو به ما» و اين از آن جهت بود كه شقراني شراب مي‌خورد و آن حضرت او را با اين كار و با اين گفتار شرمنده كرد و او را با كنايه و تعريض موعظه نمود. (منتهي الآمال، جلد دوم، ص 241)

دوستان عزيز! لطفاً فقط يك بسيجي به من معرفي كنيد كه در حضور او كلمات كفرآميز كه نه، بلكه انتقاد از رهبر انقلاب صورت گيرد و اين بسيجي محترم با متانت و آرامش سخنان منتقدان را تا انتها بشنود و از كوره در نرود و اگر نتوانست آنها را قانع كند، كار به فحاشي و برچسب ضد ولايت فقيه و بازداشتگاه و ستاره‌دار شدن و محروميت از تحصيل و انفصال از خدمات دولتي و امثالهم ختم نشود.

برادران گرامي! لطفاً به من كه در بين بسيجي‌ها زندگي كرده‌ام و با همه نوع بسيجي در بسيج محلات و بسيج دانشجويي و طلبه و كارمند و بسيج اساتيد سر و كار داشته‌ام، فقط يك نفر معرفي كنيد كه با يك يهودي همسفر شود و بي آن كه او را صهيونيست و خونخوار بنامد، چند قدمي او را در مسير خودش مشايعت نمايد.

لطفاً فقط يك بسيجي به من معرفي كنيد كه نه تنها تحت عنوان گشت امر به معروف و نهي از منكر وارد خانه‌ي يك شرابخوار نمي‌شود تا او را به حبس و شلاق محكوم كند، بلكه براي او در پيشگاه حاكم جور وساطت مي‌كند تا او به هديه‌ي مطلوب خود برسد و با اين رفتارش او را شرمنده سازد تا وي دست از شرابخواري بردارد.

امروزه تلقي مردم از بسيجي به معناي فردي است كه نسبت به نظام جمهوري اسلامي تعصّب دارد و سرش بيش از آن كه از شعور و ادراك نسبت به آرمان‌هاي انقلاب و مفاهيم ارزشمند دين مبين اسلام پر باشد، سرشار از شور و هيجانات و تفكرات يك‌سويه نسبت به برخي واژه‌ها و شخصيت‌هاست، اعم از موافق و مخالف.

بر خلاف مشي ائمه‌ي معصومين -عليهم‌السلام- كه هدف اصلي‌شان جذب و هدايت مردم به سمت خدا و حول كلمه‌ي لااله الا الله بود، بسيجي امروز هدفش سركوب همه‌ي صداهاي مخالف و بلندكردن صداي خود در يك گفتمان تك‌صدايي است. بسيجي امروز حوصله و ظرفيت شنيدن حرف‌هاي منتقدان را ندارد. مي‌خواهد بكوبد، بشكند، پاره كند و كمتر شنيده مي‌شود كه بخواهد بسازد، بنا كند، جذب كند و از غيرخودي‌ها، خودي بسازد و از مخالف، موافق.

لطفاً فرمانده محترم بسيج، گزارشي از عملكرد اين سازمان ارائه نمايد كه چند شرابخوار و چند زناكار و چند مفسد و معتاد به آلات لهو و لعب را در اين ساليان گذشته به جاي بازداشت و بي‌آبرو كردن، به شيوه‌ي ائمه‌ي معصومين شرمنده بزرگواري خودتان نموده‌ايد و آنها را به مرام و مكتب خود جذب كرده‌ايد؟

لطفاً گزارشي از اين جذب حداكثري و دفع حداقلي خود ارائه فرماييد تا ببينيم بسيج براي مخالفان و موافقان نظام همچون پدري مهربان و باغباني دلسوز است يا اين كه يك نيروي صد در صد دفعي و چماق‌گونه است؟

در همين زمينه: