اين يادداشت به نوعي مكمل مطلب گمشده‌اي به نام شعور است.

يك موجود يا يك سامانه‌ي باشعور از سه بخش تشكيل شده است:

  1. دريافت اطلاعات (Scanning)
  2. توليد دانش يا معرفت (Knowledge making)
  3. عمل كردن بر اساس دانش يا معرفت توليد شده (Knowledge-based reaction)

هر كدام از اين سه بخش اگر در يك انسان يا يك سامانه، دچار اختلال باشد ما به آن انسان يا سيستم مي‌گوييم «بي‌شعور». اجازه دهيد موارد فوق را با مثال توضيح بدهم.

  • اگر كسي كه مي‌داند در مترو يا اتوبوس بايد به حكم اخلاق و انسانيت، صندلي خود را به افراد كهنسال يا معلول واگذار نمايد، ولي براي پرهيز از مواجهه با چنين وضعيتي خودش را به خواب مي‌زند، دچار اختلال در بخش دريافت اطلاعات است.
  • اگر كسي واقعاً نمي‌داند كه موقع عطسه كردن بايد جلوي دهان خود را با دستمال يا حداقل دست بپوشاند، در بخش معرفت و شناخت موضوع دچار ضعف است.
  • اگر كسي كه مي‌داند پارك دوبله موجب سدّ معبر ساير خودروهاست و مي‌بيند كه با اين مدل پارك كردن عبور و مرور ماشين‌ها با كندي انجام مي‌شود اما همچنان به توقف دوبله ادامه مي‌دهد، دچار سستي در عمل كردن به شناخت و معرفت خودش است.

به نظر نگارنده اكثر موارد بي‌شعوري در جامعه‌ي ايراني از نوع سوم است. يعني ما كار بد را مي‌شناسيم و آن را مي‌بينيم ولي براي فرار از هزينه‌هاي عمل كردن به شناخت و دانش‌مان به آن عمل نمي‌كنيم.

باشعور شدن به معني داشتن بخش‌هاي اول (دريافت اطلاعات) و دوم (كسب شناخت و معرفت) خيلي سخت نيست. مهم باشعور ماندن يعني عمل كردن بر اساس شعور است كه بسيار هزينه‌بر است. ذيلاً به چند نمونه از هزينه‌هاي باشعور ماندن اشاره مي‌كنم:

ميدان رسالت تهران را كه به سمت شمال مي‌رويد به ميدان الغدير مي‌رسيد. نبش ميدان، بيمارستان و داروخانه‌اي به همين نام موجود است كه در اين قسمت خيابان باريك مي‌شود. به دليل مراجعات هميشگي مردم به بيمارستان و درمانگاه، معمولاً جاي پارك در اين قسمت يافت نمي‌شود، لذا پارك دوبله در اين سمت يك غلط متداول است كه موجب كندي حركت خودروها مي‌شود. در اينجا اگر كسي بخواهد بر اساس شعور عمل كند بايد 200 متر پايين‌تر يا بالاتر پارك كند و 5 دقيقه در مسير رفت و برگشت پياده‌روي كند. اينها هزينه‌‌ي باشعور ماندن است.

مي‌خواهيم براي گردش و تفريح به كوه و دشت برويم، براي جلوگيري از آلودگي محيط زيست لازم است نايلون‌هاي محكم و مناسبي را با خود ببريم و زباله‌هايمان را در آن بريزيم و مجدداً با خود برگردانيم، تدارك نايلون و حمل زباله‌ي بدبو و بدمنظر، هزينه‌ي باشعور ماندن است.

در صف نان ايستاده‌ام و يكي و دو نفر مانده تا نوبت به من برسد. ناگهان نانوا به من اشاره مي‌كند و مي‌گويد پشت سر اين آقا ديگر كسي نايستد! در اينجا من دو انتخاب دارم: يكي اين كه به روي مبارك نياورم و 8 عدد نان سنگك بگيرم و بروم. ديگر انتخاب من اين است كه 2 عدد نان به قدر ضرورت بردارم و باقي را به ساير نفرات بدهم تا آنها هم با دست پر به خانه بروند. آن 6 عدد نان سنگك از دست رفته، هزينه‌ي باشعور ماندن است.

در حين دور زدن در يك خيابان باريك كه در دو سوي خيابان ماشين پارك شده است، گوشه‌ي سپر خودروي من، موجب خط افتادن يا تو رفتگي بخشي از بدنه‌ي يكي از خودروها مي‌شود. در اينجا من دو انتخاب دارم: بگويم من كه از قصد كه نمي‌خواستم اين كار را بكنم، به هر حال اتفاق هميشه رخ مي‌دهد، اين قدر به ماشين خود من زده‌اند و رفته‌اند، حالا يك بار هم من بزنم و از اين قبيل توجيهات. انتخاب ديگر اين كه مدتي صبر كنم تا راننده‌ي خودرو بيايد يا اگر آمدنش طولاني شد، موضوع برخورد و شماره تماس خود را روي كاغذي بنويسم و زير برف پاك كن خودروي آسيب‌ديده بگذارم. زمان و مبلغي كه بابت تعمير خودرو مي‌پردازم هزينه‌ي باشعور ماندن است.

اما نمونه‌هاي بخش‌هاي اول و دوم نيز كم نيستند. مثلاً براي بخش اول برخي افراد را مي‌شناسم كه اصلاً گويي در اين عالم نيستند، مدام هدفون در گوششان است و اصلاً اخبار داخلي و خبرهاي دردآور را گوش نمي‌كنند و فقط در خط ماهواره و شو و رقص و خوشگذارني هستند. ابداً نمي‌دانند سومالي كجا هست؟ در كرمان زلزله آمده است يا سمنان؟ قذافي رئيس جمهور ليبي است يا نخست وزير الجزاير؟ يعني به طور كلي بخش دريافت اطلاعات ملال‌آور را كه موجب منغّص شدن عيش و مكدّر شدن لذت‌هاي ايشان مي‌شود، به طور كامل قطع كرده‌اند.

براي بخش دوم نيز عدم آگاهي از فرهنگ يك طبقه‌ي خاص از شايع‌ترين نمونه‌هاست. مثلاً بي‌اطلاعي از فرهنگ آپارتمان نشيني، ناآشنايي با فرهنگ شهرنشيني، عدم شناخت از فرهنگ روستانشيني، فقدان اطلاع از كاربري فناوري‌هاي جديد نظير موبايل، ايميل، خودرو و … كه ذيلاً به چند مورد آن اشاره مي‌كنم:

سال‌هاي اول ازدواجمان در يك منطقه نسبتاً محروم تهران و در يك آپارتمان زندگي مي‌كرديم. همسايه‌اي در طبقه‌ي اول آپارتمان سكني گزيده بود كه با همان فرهنگ روستانشيني به يك آپارتمان نقل مكان كرده بود. اين همسايه‌ي خونگرم و پر جنب و جوش، تا پاسي از شب در حياط خلوت آپارتمان كه نورگير و پنجره‌ي ساير واحدها نيز محسوب مي‌شد مي‌نشستند و بلند بلند با لهجه‌ي غليظ خود به نقل خاطره و خنده‌هاي مستانه مي‌پرداختند. اين مورد شايد در حياط يك خانه‌ي روستايي نه تنها بد نيست بلكه موجب افزايش صميميت و نشاط مي‌شود، ولي در يك آپارتمان 40 متري قطعاً آزار و اذيت همسايه را در پي خواهد داشت.

از سوي ديگر شهرنشيناني كه در روستاها براي خود ويلا گزيده‌اند نيز بايد در روستا هنجارهاي آنجا را رعايت كنند. اگر به رخ كشيدن دارايي‌ها و خوراك و پوشاك شهري موجبات تحقير و شكستن دل روستاييان شود، اين هم نوعي بي‌شعوري است كه من و خانواده‌ام در شرايطي كه ديگران در فقر و تنگدستي زندگي مي‌كنند، خوب بخوريم، خوب بپوشيم و با وسيله‌ي نقليه خوب رفت و آمد كنيم، بي‌ آن كه در رفع مشكلات آنها نقشي ايفا كرده باشيم.

عدم آگاهي از كاربري فناوري‌هاي جديد نظير دزدگير اتومبيل نيز از جمله موارد بي‌شعوري است. كسي كه نمي‌داند درجه‌ي حساسيت دزدگير را چگونه بايد تنظيم كرد كه با عبور يك گربه از كنار خودرو در نيمه شب، آژير آن به صدا در نيايد، در بخش علم و معرفت دچار اشكال است. كسي كه نمي‌داند قند شكستن و گردو شكستن در آپارتمان، در حكم حملات هوايي براي همسايه‌ي پاييني است به همين ضعف دچار است. كسي كه نمي‌داند اطرافيان او از بوي بد دهان يا بدن وي چه زجري مي‌كشند، همين طور است.

لذا باشعور بودن و باشعور ماندن به جهت اين كه هر لحظه براي انسان داراي هزينه است، كار بسيار دشواري است. لازم است در اينجا عرض كنم كه بنده خود را در زمره‌ي افراد باشعور مانده نمي‌بينيم و در موارد متعددي بر خلاف شناخت و ادراك خود عمل مي‌كنم. اينهايي كه عرض شد از باب «وامر بالمعروف تکن من اهله» است كه امام علي –عليه السلام- در وصيت به امام حسن –عليه السلام- فرمودند امر به نيكي كن تا از نيكوكاران باشي. وظيفه‌ي بنده پس از اين نوشته سنگين‌تر شده است و از خداي متعال مي‌خواهم كه از همه‌ي بي‌شعوري‌هاي من در گذرد و همه‌ي ما را در مسير باشعور ماندن ياري نمايد.آمين.

 در همين زمينه: