خيلي از رفتارهايي كه ما از سر محبت و انسان دوستي انجام مي‌دهيم، اگر ظرفيت درك آن در مخاطبان ما وجود نداشته باشد، به مرور به يك حق مسلم براي ايشان و وظيفه‌اي براي ما تبديل مي‌شود. بدين صورت كه با انجام ندادن آن دريافت كننده‌ي محبت خودش را محقّ مي‌داند آن را مطالبه كند.

مثال سازماني

دوستاني كه شاغل هستند به ويژه كاركنان دولت، احتمالاً اين مورد را تصديق مي‌كنند كه انجام هر كاري كه خارج از شرح وظايف شما باشد، اگر با اقبال خودتان و بدون منّت از سوي شما انجام گردد، بعداً به يكي از وظايف اصلي و مسلّم شما تبديل خواهد شد، بي آن كه براي انجام آن كار جداگانه فوق‌العاده شغل يا حقوق خاصي به شما پرداخت شود يا حتي يك تشكر خشك و خالي از شما بكنند.

در يكي از سازمان‌هايي كه مشغول به كار بودم، دعوت از ميهمانان براي همايش و تنظيم ليست افراد مدعو و تهيه وسيله اياب و ذهاب توسط معاونت نظارت و بازرسي انجام مي‌شد! خيلي خيلي برايم عجيب بود كه اصلاً دعوت از ميهمانان همايش چه ربطي به معاونت نظارت و بازرسي دارد و اصولاً اين كار از وظايف روابط عمومي است. بعداً كه موضوع را پيگيري كردم، مشخص شد يكي از نيروهاي قديمي معاونت نظارت و بازرسي كه فرد كار بلد و مسلطي است، از سالها قبل اين وظيفه را قربتاً الي الله تقبل كرده و چون آدم خوش اخلاق و كار راه بندازي است و به كسي نه نمي‌گويد، اين وظيفه همچنان به عهده‌ي اين معاونت باقي مانده است. غافل از اين كه آن وقت‌ها روابط عمومي با كمبود نيرو مواجه بوده و شرايط اضطرار بوده است در صورتي كه الان اين چنين نيست. ولي وقتي كه به سوابق برمي‌گردند، مي‌پرسند چه كسي هر سال از ميهمانان همايش دعوت به عمل مي‌آورده است؟ مي‌گويند فلاني. بعد بدون اين كه فكر كنند حالا اين امر وظيفه‌ي او هست يا نه، مجدداً همان كار را از او خواستار هستند.

نمونه گودري

همين مسأله در فضاي گوگل ريدر نيز بعضاً براي من اتفاق مي‌افتد. مثلاً مواقعي كه خودم خيال مي‌كنم مطلب خيلي خوبي نوشته‌ام، توقع دارم دوستانم در گودر، لايك بزنند و وقتي بعد از يكي دو روز مي‌بينم فقط چهار پنج نفر لايك زده‌اند، در دلم شروع مي‌كنم به گله‌گذاري:

« ئه ئه! محسن تو ديگه چرا لايك نزدي؟ تو رو خدا ببين مام با اين فالوئرهامون!»

«ئه علي! تو ديگه چرا؟ بابا ناسلامتي من داييتم! واسه صله رحم هم شده يه لايك مي‌زدي»

«بابا ميثم! تو كه ديگه همه رو لايك مي‌زدي؟»

در حالي كه لايك زدن يعني ابراز محبت كردن و اين هيچ گونه وظيفه‌اي براي هيچ كس ايجاد نمي‌كند، حتي كساني كه بيش از 90 درصد مطالب وبلاگ مرا لايك زده‌اند. من در اين گونه موارد بايد به خودم برگردم كه يا اشكال و سستي در مطلب من هست يا اين كه مطلب نتوانسته است مخاطبان خودش را بيابد.

نمونه روابط خانوادگي

معمولاً رسم است وقتي به ديدن كسي مي‌روند كه منزل نو خريده است يا خدا به او فرزندي عطا كرده است، با دست پر مي‌روند. حالا يكي با جعبه شيريني، آن ديگري با دسته گل، يك نفر با يك كادو و برخي كه مقتصدانه فكر مي‌كنند با پاكت پول. تصور كنيد من در وضعيت فوق هستم و قرار است دوستان يا بستگاني به ديدنم بيايند. اگر از قبل از آمدن ميهمانان من در دل خودم توقعي براي كادو باز كرده باشم، وقتي هديه را دريافت كردم اين را مي‌گذارم به حساب بدهكاري ايشان! يعني تازه بي‌حساب شديم و انگار نه انگار در پشت اين هديه‌ها محبتي هم وجود دارد. ولي اگر واقعاً هيچ گونه چشم داشتي نسبت به كادو نداشته باشم، وقتي آن را دريافت مي‌كنم برايم لذيذ و شيرين و غيرمترقبه است و عشق و محبت پشت آن را درك مي‌كنم.

جمع بندي

ما در زندگي روزمره‌ي خود بايد رفتارهاي ديگران و خودمان را تحليل كنيم. شيريني محبت‌هاي ديگران را بچشيم و به خود يادآوري كنيم كه اين لطف آنهاست نه وظيفه‌ي آنها. آن وقت هر زماني كه اين محبت قطع شد خود را از ديگران متوقع نمي‌بينيم، يقه‌ي كسي را نمي‌گيريم، از بي‌وفايي زمانه سخن‌سرايي نمي‌كنيم. بلكه قبل از جوالدوز زدن به ديگران، يك سوزن به خودمان مي‌زنيم كه خوب حالا نكند اشكال كار در من باشد.