مقدمه

عنوان پروژه ليسانس بنده «بررسي سيستم‌هاي تشخيص نفوذ در شبكه» بود. يكي از فصل‌هاي تحقيق به مهندسي اجتماعي يا هك‌كردن انسان‌ها اختصاص داشت. به نظرم بين مهندسي اجتماعي و گول زدن آدم‌ها و غالب كردن جنس چيني به جاي ژاپني اصل! و معرفي يك نفر در انتخابات 180 درجه متفاوت با آن چيزي كه هست و جعل كردن شعر يك شاعر دسته چندم به نام مولانا ارتباط كاملاً مستقيم و نزديك وجود دارد. در اين نوشته به بررسي راه‌هاي مختلفي كه به تعبير عامه سر افراد كلاه گذاشته مي‌شود خواهيم پرداخت:

  1. تطميع: به طمع انداختن يكي از متداول‌ترين راه‌هايي است كه حتي به طور رسمي در دروس بازاريابي معرفي مي‌شود. مثلاً بانك‌ها براي تشويق افراد به سپرده‌گذاري، انواع جوايز رنگارنگ و فريبنده را به نمايش مي‌گذارند و قرعه‌كشي را هر چند ماه يك بار تمديد مي‌كنند كه شما هوس نكنيد پول را از حساب‌تان خارج كنيد. يا مثلاً اين پيتزا فروشي‌هايي كه مي‌گويند يكي بخر! دو تا ببر! يا روش‌هايي كه شركت‌هاي هرمي براي جذب مشتري استفاده مي‌كنند همگي ريشه در نقطه ضعف آدمي به نام طمع دارد. طمع يعني من مي‌خواهم يك شبه پولدار شوم، طمع يعني مي‌خواهم پول يك پيتزا بدهم و دو تا ببرم.
  2. ترحّم: به معناي تحريك عواطف و احساسات بشر دوستانه انسان. گداها عمدتاً از اين روش استفاده مي‌كنند. هفت هشت سال قبل با يكي از كاركنان بانك ملي شعبه امام حسين (ع) درباره كمبود پول خرد صحبت مي‌كردم، گفت خدا را شكر من اينجا مشكل پول خرد ندارم. گفتم: چطور؟ گفت: چون يكي از گداهاي ميدان در اين بانك حساب دارد و هر روز نزديك به پنجاه هزار تومان پول خرد برايم مي‌آورد! اين داستان مربوط به زماني است كه سكه بهار آزادي صد هزار تومان بود. خوب اگر ما بدانيم كه درآمد اين گداها چندين برابر يك مدير است آيا باز هم به او كمك مي‌كنيم؟
  3. تحريض: به معناي به شوق آوردن و تحريك كردن. چهارده پانزده سال پيش كه كاسب بودم، در يك شب سرد زمستاني يكي از برادران كرد با همان شلوارهاي گشاد و دو دستگاه دريل (مته برقي) وارد مغازه شد و گفت: «آقا دلر! مي‌خواي؟» گفتم: نه! گفت: «قيمتش خوبه‌ها» گفتم: چند؟ گفت: 60 هزار تومن گفتم: نه بابا! چه خبره؟ گفت: شما دو تا ببر 60 تومن گفتم: نه گرونه! گفت: سه تا ببر 60 تومن. گفتم: نه ….. و همين طور ادامه داد تا گفت: «آقا اصلاً ازت خوشم اومده هشت تا ببر 60 تومن يعني تقريباً دونه‌اي 8 هزار تومن!» [باور كنيد با همه تجربه كاسبي‌ام يك لحظه دست و دلم شل شد كه بخرم ولي مجدداً به عقلم رجوع كردم و منصرف شدم] گفتم: نه اصلاً دريل يا به قول شما دلر نياز ندارم. بعداً تحقيق كردم ديدم اينها دريل‌هاي چيني است و به قيمت پنج هزار تومان در بازار موجود است.
  4. ايجاد اعتماد: يكي از روش‌هايي كه در بازار براي كلاه‌برداي مرسوم است، خريدهاي با رقم بالا و تسويه حساب‌هاي به موقع است كه در فروشنده ايجاد اعتماد مي‌كند و فرد شياد در آخرين معامله اقدام به بردن بالاترين حجم كالا و فرار براي هميشه اقدام مي‌كند. در سطح خرد برخي از كسبه‌ي محل كه مي‌دانند افراد به آنها اعتماد دارند و قيمت تك تك اقلام را جمع نمي‌زنند تا با قيمت كل مقايسه كنند اين روش را استفاده مي‌كنند.به طور كلي انسان ميل به اين دارد كه با اعتماد به يك نفر، عقل و انديشيدن و كنترل كردن‌هاي مكرر را تعطيل كند و كار خودش را راحت كند. افراد سودجو از همين نقطه ضعف براي كلاه‌برداري استفاده مي‌كنند.
  5. تشابه: خيلي از محصولات چيني دقيقاً شبيه به محصول اصلي است، حتي همان آرم را هم جعل كرده است و شباهت آن با برند اصلي موجب اشتباه خريداران مي‌شود. هميشه بايد به ياد داشته باشيم كه هيچ ارزاني بي‌حكمت نيست!
  6. اعتماد به نفس بالا در دروغگويي: برخي فروشندگان ساحر هستند، يعني چنان شما را مسخ مي‌كنند كه خودتان باورتان نمي‌شود. روزي براي خريد شير مخلوط ظرفشويي به مغازه‌اي مراجعه كردم و گفتم مارك شيبه مي‌خواهم. يك جعبه بسيار زيبا و بي‌نام و نشان براي من آورد كه من هر جاي جعبه و بدنه‌ي شير را نگاه كردم اثري از مارك شيبه نبود. گفتم: «هيچ كجاي اين ننوشته شيبه، حتي آرم شيبه را هم ندارد» گفت: «شما خاطرت جمع باشه اين شيبه است! شما اينو ببر اگه شيبه نبود با من، بيار من پس مي‌گيرم» اين نهايت وقاحت و دروغگويي در روز روشن است. يكي نيست بگويد مرد حسابي من مي‌خواهم ده هزار تومان پول بدهم لوله‌كش اين را ببندد، شيري كه آچار بخورد و زخمي بشود را مگر مي‌شود پس داد!
  7. تهديد و ارعاب: در زمان جنگ يكي از منافقين از بيرون پادگان با آشپزخانه پادگان تماس مي‌گيرد و با صدايي كلفت و خشن خودش را سرهنگ فلاني معرفي مي‌كند و از او مي‌پرسد كه براي امشب چند تا غذا پخته‌اند؟ سرباز بيچاره هم از ترس پاسخ مي‌دهد فلان قدر. از همين اطلاعات ساده مي‌فهمند مثلاً امشب صد نفر بيشتر در پادگان نيست و مي‌توانند حمله كنند.
  8. جذابيت‌هاي جنسي: از اين روش معمولاً برخي بوتيك‌داران با استخدام خانم‌هاي بزك‌كرده براي جلب مشتري استفاده مي‌كنند، حتي برخي تبليغات تلويزيون نيز با استفاده از زنان و دختران زيبا بيننده را تشويق به خريد كالاي خود مي‌نمايند و اثر ذهني مطلوبي از خود به جاي مي‌گذارند.
  9. تكرار: زماني كه يك كار تكرار مي‌شود و ما به آن عادت مي‌كنيم، ديگر كمتر به آن فكر كرده و آن را كنترل مي‌كنيم. مثلاً فرض كنيد يك نفر مرتباً به سازماني مراجعت مي‌كند و انتظامات نيز پس از هماهنگي با واحد مربوطه او را تأييد مي‌كند و به داخل مي‌فرستد. بعد از مدتي كه اين كار تكرار شد، انتظامات ديگر حال و حوصله زنگ زدن ندارد و با ديدن آن فرد مي‌گويد: آقا شما بفرماييد داخل! اما غافل از آن كه شايد ديگر ورود او ضرورتي نداشته باشد. افرادي كه در هنگام شمارش پول كف‌زني مي‌كنند از همين شگرد استفاده مي‌كنند، يعني با شمارش چند باره‌ي يك دسته اسكناس پس از اين كه ذهن فرد خسته شد، در يك فرصت مناسب بخشي از آن را در دستشان مخفي مي‌كنند.
  10. همدردي: خيلي از افرادي كه در شهر و دياري غريب هستند، وقتي مي‌بينند فردي مهربانانه پيش‌شان مي‌نشيند به راحتي سفره‌ي دلشان را باز مي‌كنند و به او اعتماد مي‌كنند. فرد شياد نيز از اين نقطه ضعف استفاده مي‌كند و پول و اموال با ارزش او را در يك لحظه غفلت او مي‌ربايد.
  11. تملّق: افرادي كه دچار ضعف شخصيت هستند و خودشان را به تعريف و تمجيد ديگران محتاج مي‌بينند بسيار در خطر دام تملّق و چاپلوسي افراد شيّاد هستند. بهترين نمونه‌ي آن داستان معروف كلاغ و روباه در كلاس دوم ابتدايي است.
  12. پرت كردن حواس: از ديگر روش‌هاي افراد شيّاد اين است كه حواس شما را در لحظه‌ي پرداخت پول يا تحويل كالا پرت مي‌كنند و در آن لحظه‌ي سرنوشت‌ساز شما متوجه نمي‌شويد كه چطور شد شما يك همچين چيزي خريديد؟ يا مثلاً يكي از شگردهاي كيف قاپ‌ها اين است كه پاي شما را لگد مي‌كنند و سپس شروع به عذرخواهي مي‌نمايند، در حالي كه شما از يك سو دچار درد شديد پا هستيد و از سوي ديگر حواستان به عذرخواهي اوست، فرد ديگري كيف‌تان را مي‌قاپد.
  13. تحميق: يعني احمق انگاشتن، شما را در خريد آن كالا چنان ناوارد جلوه مي‌دهند و اصطلاحات مختلف را بلغور مي‌كنند كه واقعاً خودتان هم باورتان مي‌شود شايد او راست مي‌گويد و اطلاعات من غلط باشد.
  14. رو دربايستي: برخي مغازه‌داران چنان مشتري را تحويل مي‌گيرند و دائماً براي او اجناس مختلف را باز مي‌كنند كه طرف احساس كند اگر خريد نكند زشت است و براي رهايي از شرمندگي بالاخره يك چيزي مي‌خرد.
  15. بهره‌گيري از اعتقادات و تعصبات: مثلاً اينهايي كه كنار خيابان يك قرآن كوچك جزء ۳۰ را به قيمت هزار تومان يا يك برگ زيارت عاشوار را به قيمت ۲۰۰ تومان مي‌فروشند، از عقايد پاك مردم نسبت به قرآن و ادعيه استفاده مي‌كنند. برخي ديگر نيز با استفاده از عنوان تيم فوتبال يا خواننده‌ي محبوب افراد بر روي كالاي كم ارزش آن را به قيمت بالايي به فروش مي‌رسانند.

اگر در همه‌ي موارد فوق دقت كنيد، همگي يك فصل مشترك دارند و آن هم بهره‌برداري شيادان از نقطه ضعف‌هاي انسان‌هاست. در سيستم‌هاي رايانه‌اي و شبكه‌اي نيز دقيقاً همين است. يعني هكر با استفاده از يك نقطه كور، يك باگ برنامه‌نويسي، يك اشكال در طراحي پروتكل TCP/IP و امثال اينها موفق به نفوذ در شبكه و دسترسي به اطلاعات يا انهدام آنها خواهد شد.

ان شاء الله در مطالب بعدي توضيح خواهم داد كه چگونه سياستمداران با استفاده از همين نقاط ضعف، موفق به پيروزي در انتخابات مي‌شوند. چگونه صاحبان رسانه‌ها مي‌توانند با بهره‌گيري از همين شگردها حقيقت را كاملاً وارونه جلوه نمايند.

پي‌نوشت:

موارد ۱۱ تا ۱۵ به كمك دوستان و برخي مطالبي كه در ذهنم از قلم افتاده بود اضافه شده است.