يكي از حياتي‌ترين مباحثي كه تا كنون با قرائت خاصي بدان پرداخته شده است، بحث «حفظ نظام» مي‌باشد. در طول سالهاي پس از انقلاب بسياري از شخصيت‌هاي سياسي و فرزندانشان در پشت اين دوگانه‌ي «حفظ نظام» سنگر گرفته‌اند و هر بار كه دستگاه قضايي قصد برخورد با ايشان را داشته پاي حفظ نظام به ميان كشيده شده است. لذا بر آن شدم تا به بازخواني كليد واژه‌ي حفظ نظام در كلام حضرت امام خميني بپردازم، تا ان شاء الله مشخص شود رويه‌ي كنوني در تساهل و تسامح در برخورد با تخلفات مسئولين و شخصيت‌هاي منتسب به نظام، به «حفظ نظام» مي‌انجامد يا خداي ناكرده به «حذف نظام».

در لابلاي صفحات صحيفه امام به يك سخنراني تاريخي از حضرت امام برخوردم با عنوان «حفظ مكتب و نظام» كه در مهرماه سال 1358 در جمع پاسداران انقلاب اسلامي ايراد شده است. به دليل اهميت اين سخنراني تقاضا دارم كلمه به كلمه‌ي آن را مطالعه كنيد.

سخنرانى در جمع پاسداران (اهميت وظيفه پاسداران- حفظ مكتب و نظام)

زمان: 2 مهر 1358/2 ذى القعده 1399.
مكان: قم.
موضوع: ضرورت حفظ مكتب و نظام اسلامى- اهميت وظيفه پاسداران.
حضار: آقايان: لاهوتى، حسن (سرپرست سپاه پاسداران)- زمانى، عباس (فرمانده عملياتى) و
پرسنل سپاه پاسداران انقلاب اسلامى
.
بسم اللَّه الرحمن الرحيم

حفظ مكتب و حفظ كشور

ما و شما دو مسئوليت داريم: يك مسئوليت كوچك، و يك مسئوليت بزرگ. مسئوليت كوچك حفظ كشور، حفظ نظام و پيشبرد نهضت و رعايت جهات نظمى و تربيتى افراد [است‏] كه اين مهم است، لكن كوچكتر از آن دومى است. دوم، حفظ مكتب و چهره اسلام. ما اگر چنانچه در آن امرِ اول پيش ببريم، البته پيشبرد بزرگ است. و اگر شكست هم بخوريم، شكستش هم بزرگ. لكن با حفظ چهره اسلام و حفظ مكتب، شكست آخرى براى ما نيست. شكست همان در فعاليتهاى نظامى و فعاليتهاى انتظامى است. اگر چنانچه چهره اسلام را ما حفظ بكنيم و در آن شكست نخوريم، براى ما در عاقبت پيروزى است. شما وقتى ملاحظه كنيد از زمان پيغمبر اكرم- صلى اللَّه عليه و آله و سلم- و زمان خلافت حضرت امير- سلام اللَّه عليه- جنگهاى زيادى شده است، و جنگها هم همه جنگهاى اسلامى، براى تربيت جامعه بودند. يك جنگ، ما در اسلام نداريم كه از اين مطلب كه براى ساختن جامعه باشد و جلوگيرى كردن از كسانى كه نمى‏خواهند بگذارند جامعه ترقى بكند، در اسلام نداريم همچو جنگى. پيغمبر اسلام جنگهاى متعددى كردند، و در بعضى از جنگها شكست خوردند، در عين حالى كه شكست خوردند، مكتبشان شكست نخورد؛ مكتب محفوظ بود. حضرت امير- سلام اللَّه عليه- در بعضى از جنگها شكست خوردند، حتى در جنگ با معاويه بالاخره شكست با ايشان بود، آنها با حيله ايشان را شكست دادند، مع ذلك چون مكتب محفوظ بود، شكست نخورد؛ بلكه پيروز شد در آخر، الآن پيروزى او معلوم است. همه ملتهاى اسلامى به او توجه دارند. و معاويه قبلًا اگر بعض از برادرهاى اهل سنت ما نمى‏خواستند راجع به معاويه مثلًا چيزى بگويند، لكن حالا ديگر معلوم نيست اينطور باشد. معاويه ديگر اينقدر رسوا شده است كه مسلمين ديگر او را قبول ندارند. پس در عين حالى كه در جنگ صفين، اميرالمؤمنين بالاخره شكست خورد، لكن پيروز شد؛ براى اينكه مكتب محفوظ بود. و معاويه هم ماهيتش معلوم شد براى آن اشخاصى كه نمى‏دانستند، ماهيتش معلوم شد، منكشف شد. و همين طور حضرت سيدالشهداء- سلام اللَّه عليه- خوب، در كربلا تشريف آوردند، و جنگ بين يك عده كم با گروههاى زياد كه به قتل ايشان و اسارت اهل بيت ايشان، و به شكست منتهى شد؛ لكن در عين حال يزيد را شكست داد. اين يزيد در دنيا مفتضح شد، به طورى كه ديگر نشد باقى بماند، براى اينكه مكتب محفوظ بود. مكتب، مكتب توحيدى و اسلامى بود، و اسلام محفوظ بود، از اين جهت شكستى نبود ..

شكست واقعى، شكست اسلام

الآن ما در يك وضعى واقع هستيم كه سر دو راهى ما واقع شده ايم كه ممكن است كه خداى نخواسته ما در مكتبمان شكست بخوريم. اگر فرض بكنيد كه ما در اين مبارزه‏اى كه ملت ما با محمدرضا، بلكه با همه كشورهايى كه با او همراه بودند، در اين مبارزه ما فرض كنيم كه خداى نخواسته ملت ما شكست خورده بود، اين يك شكستى بود كه دنبالش باز پيروزى بود. و اگر هم شكست خورده بوديم، به نظر من خيلى غصه نداشت؛ براى اينكه ما مكتبمان محفوظ بود، و با محفوظ بودن مكتب بالاخره حق بر باطل غلبه مى كند. اما ما الآن سر يك دوراهى واقع شده ايم كه ممكن است با دست ما اسلام آن چهره زيبايى كه دارد، در پيش كشورهاى خارجى يا دشمنهاى داخلى، آن چهره‏اش به طور ديگرى نمايش پيدا بكند، كه مكتب ما شكست بخورد. آنهايى كه ما هميشه مى گفتيم مكاتبشان انحرافى است، و اسلام است كه مى‏تواند يك مكتبى داشته باشد كه‏ بسازد جمعيتها را، و گروهها و ملتها را بسازد و اسلام مكتب انسان ساز است، انسانها را از قوه به فعليت مى‏آورد، اين حرفها را ما مى‏زديم و مى‏زنيم، خوف اين است كه اگر چنانچه در اعمال ما يك نحوى مشاهده بشود كه برخلاف آنى است كه ما ادعا مى‏كنيم، دشمنهاى ما پاى ما حساب نكنند، پاى اسلام حساب كنند بگويند پاسدارهاى اسلامى، ملّاهاى اسلام، نظامى اسلامى، اينطور عمل مى‏كنند. پى بهانه هستند آنها كه يك خلاف ببينند و آن خلاف را عَلَم كنند، با اضافاتى صد چندان؛ و به خيال خودشان ما را معرفى كنند در جوامع به اينكه جمهورى اسلامى كه اينها مى‏گفتند اينطور بود كه الآن مردم از گرفتارى آن رژيم سابق خلاص شده‏اند و به گرفتارى اين رژيم افتاده‏اند. الآن دارند اين حرفها را مى‏زنند، در عين حالى كه بهانه هايشان كم است ..

انقلاب ايران، انقلاب سفيد

در عين حالى كه در اين انقلابى كه ملت ايران كرد از همه انقلابهاى دنيا آرامتر و سفيد بود. يك انقلاب «سفيد» بايد اسمش را گذاشت؛ نه مثل انقلاب محمدرضا؛ يعنى آنقدرى كه ما از دست داديم چند صد مقابل آن به دست آورديم؛ لكن نه آنى كه مى خواهيم. آنى كه مى‏خواهيم باز به دستمان نيامده است. آنى كه به دست آورديم اين است كه موانع را از سر راه به طور عمده برداشتيم. يك مقدارى هم هست ..

عمل خلاف مسئولين

لكن چنانچه ما امروز يك كارى بكنيم كه گفته بشود كه آن وقت رژيم سلطنتى بود و اين كارها را مى‏كرد، حالا هم كه جمهورى اسلامى است و اسلام است و دم از قرآن مى زنند و دم از اسلام مى‏زنند و دم از ايمان مى‏زنند، حالا هم همان است. منتها لفظش فرق كرده است؛ معنا همان معناست. الفاظ تغيير كرده است، به جاى رژيم سلطنتى رژيم جمهورى گفته شده است، لكن عمل همان عمل است و برنامه همان برنامه. اين يك مسئوليت بزرگى است گردن من و آقا، گردن آقا و شماها هم هست، و گردن همه ملت. يعنى هركس الآن در پوشش جمهورى اسلامى هست اين مسئوليت را دارد. مسئوليت، مسئوليت شخص نيست. اگر مسئوليت شخص بود چيزى نبود. اگر مسئوليت آقا بود چيزى نبود. فرض كنيد كه آقاى لاهوتى (1) هم متهم بشوند، يا من متهم بشوم، و يا آقاى ابوشريف (2) متهم بشوند، اين چيزى نيست. مسئله اتهام مكتب است. مكتب ما را اينها متهم مى‏خواهند بكنند؛ به اشخاص كار ندارند. آنها آن چيزى را كه برخلاف مقصدشان بوده است و آن چيزى كه خودشان را براى آن شكست خورده يافتند، آن عبارت از مكتب ما بود. مكتب ما اينها را شكست داد. مكتب ما يك مكتبى بود كه اين جوانها را عرضه داشت؛ همين جوانها مى‏گويند كه شهادت را براى ما بخواهيد. اين مكتب بود، فرد نمى‏شود كه، افراد نمى‏شود كه، مردن را بخواهند براى يك امورى كه مربوط به زندگى است! اين اصلًا معقول نيست يك همچو چيزى كه شما بگوييد كه من كشته بشوم براى اينكه مثلًا فلان چيز، فلان كالا، ارزان بشود يا گران بشود. اين پيش اشخاص مطرح نيست. آنى كه مطرح است عقايد مردم است. اين، عقيده است كه انسان را مى‏كشد به اين طرف و آن طرف. آن عقيده بود كه حضرت سيدالشهداء را با چند نفر، با چند عدد معدود، كشاند در مقابل يك امپراتور خبيثى كه همه عُدّه و عِدِّه (3) را داشت، لكن نه آدم بود، نه ايمان داشت. اينكه سيدالشهداء را كشاند به آنجا مكتب بود كه كشاند به آنجا؛ اتحاد و عقيده بود كه كشاند به آنجا. و همه چيزش را داد در مقابل عقيده، در مقابل ايمان؛ و كشته شد و شكست داد؛ طرف را شكست داد. اگر خداى نخواسته در اين نهضتى كه شما كرديد يكوقت كارى ما و شما انجام بدهيم، روحانيون و پاسداران هر دو طايفه پاسدار هستند؛ پاسدار اسلام. همه ملت، پاسدار اسلام بايد باشند:

كُلُّكُم رَاعٍ‏  (4). همه بايد مراعات كنيد، همه‏تان «راعى» هستيد، همه مردم، و همه هم مسئول هستند؛ يعنى همه بايد همان طورى كه يك شبانى يك گله‏اى را مى‏برد و رَعْى (5) مى‏كند و مى‏چراند و به جاهاى خوب بايد ببرد، مسئول اين است كه اين را به جاهاى خوب و به علفچراهاى خوب ببرد و به آبهاى خوب، و مسئول است پيش صاحبان او به اينكه چرانبردى؟

امر به معروف و مسئوليت همگانى

همه ما آن حال را داريم، مسئوليم در مقابل خدا و در مقابل وجدان. و همه‏مان بايد مراعات بكنيم؛ يعنى نه اينكه مراعات خودمان را؛ من مراعات همه شما را بكنم؛ شما هم هر يك مراعات همه را. يك همچو برنامه است كه همه را وادار كرده كه به همه «چرا» بگوييم، همه را. به هر فردى، لازم كرده به اينكه امر به معروف كند. اگر يك فرد خيلى به نظر مردم مثلًا پايين يك فردى كه به نظر مردم خيلى اعلا رتبه هم هست، اگر از او يك انحرافى ديد، بيايد- اسلام گفته برو به او بگو نكن- بايستد در مقابلش بگويد اين كارَت انحراف بود نكن. مى‏گويند عمر گفت- در وقتى كه خليفه بود- كه من اگر چنانچه خلافى كردم به من مثلًا بگوييد و چه بكنيد. يك عربى شمشيرش را كشيد گفت ما با اين مقابل تو مى‏ايستيم. اگر تو بخواهى خلاف بكنى، ما با اين شمشير مقابلت مى‏ايستيم.

تربيت اسلامى اين است كه در مقابل اجراى احكام خدا و در مقابل راه انداختن نهضتهاى اسلامى، هيچ ملاحظه از كسى نكند. اين آقاست اين غير آقا، اين پدر است اين پسر است، اين رئيس است، اين مَرئوس است، ابداً اين مسائل نباشد در كار. مسئله اين باشد كه اين آيا به طريق اسلام دارد عمل مى‏كند يا نه. به طريق اسلام عمل مى‏كند، هر فردى باشد بايد از او قدردانى كرد و تشويق كرد و محبت به او كرد. برخلاف اسلام كه باشد، هر فردى مى‏خواهد باشد، يك روحانى عاليمقام باشد، يك آدمى باشد كه مثلًا رأس باشد، يك سركرده باشد، وقتى ديدند برخلاف مسير دارد عمل مى‏كند، هر يك از افراد موظفند كه به او بگويند كه اين خلاف است، جلويش را بگيريم. همه ما الآن موظفيم به اينكه اعمالى كه خودمان مى‏كنيم يك اعمالى نباشد كه چهره انقلاب ما را مُشوَّه كند؛ غير از آنطور كه خدا مى‏خواهد عرضه بكنيم.

اهميت وظيفه پاسداران

الآن شما اسم شريف پاسدارى برايتان ثبت است؛ پاسدار اسلام، پاسداران انقلاب اسلامى، پاسدار انقلاب اسلامى، لفظ نيست، واقعيت است، يك واقعيتى است. اين واقعيت است كه شما هر جا اگر يكى پيدا بشود و برخلاف مسير اسلام بخواهد يك كارى بكند و يك گروهى چه بكند، اين واقعيت است كه شما را مى‏كشاند آنجا، حركت مى كنيد به آنجا، آن فتنه را خاموش مى‏كنيد. اين يك واقعيتى است كه چنانچه ما اسممان پاسدار بود و واقعيتمان پاسدار اينكه خودمان را، از خودمان پاسدارى بكنيم كه برخلاف مسير اسلام حركت نكنيم. از پاسدار وقتى برخلاف پاسدارى يك چيزى ديده بشود، نمى‏گويند اين آقا اين كار را كرده؛ مى‏گويند پاسدارها اينطورى هستند. و اين يك مسئوليت بسيار بزرگى است كه به عهده‏تان هست، به عهده ما هم هست. ما هم، در بين ما هم، اين مسئله است كه اگر يك اهل علمى خداى نخواسته يك خلافى بكند، مى‏گويند آخوندها اينجورند، مى‏روند سراغ آخوندها. اگر يك كميته‏اى يك كارى بكند، مى‏گويند اين كميته‏ها، كميته‏هاى اسلام اينطورى است. دشمنها ايستاده‏اند كه از «شخص» مطلب را ببرند بالا، برسانند به «نوع»؛ از آنجا ببرند بالا برسانند به «اسلام.» دشمنهاى ما اينطورى؛ اين كاره‏اند، فكر اين مطلب هستند؛ يعنى آن مركزى را كه از آن ترسيده‏اند مى‏خواهند بكوبند؛ و آن اسلام است، آن را مى‏خواهند بكوبند. گاهى به اسم معمَّمين مى‏كوبند؛ گاهى به اسم پاسدارهاى اسلامى؛ گاهى به اسم كميته‏هاى اسلامى؛ گاهى به اسم دادگاههاى اسلامى، اينطورى ..

هوشيارى در مقابل غرض ورزان

ما موظفيم كه بهانه دست اين اشخاصى كه غرض دارند ندهيم. هر يك خودمان را مواظبت كنيم و پاسدارى از خودمان بكنيم؛ و هر يكمان از رفقا فرض كنيد پاسدارى بكند. آقا خودش را حفظ بكند؛ و مأمور حفظ شما و شما و شما هم هست. نه اين است كه مأمور است [براى‏] خودش؛ مأمور است خودش نماز بخواند؛ نخير مأمور است كه شما را وادار كند به نماز خواندن؛ من را وادار كند به نماز خواندن، همه مأموريم. خودش فقط مثلًا بدگويى به مردم نكند بى‏جهت؛ اين خودش هست؛ اگر شما هم كرديد، اين مكلف است؛ يعنى تكليف الهى دارد به اينكه جلوتان را بگيرد. امر به معروف و نهى از منكر دو اصلى است در اسلام، كه همه چيز را مى‏خواهد اصلاح كند؛ يعنى با اين دو اصل مى‏خواهد تمام قشرهاى مسلمين را اصلاح بكند. به همه مأموريت داده، به همه، به تمام افراد زير پرچم مأموريت داده كه بايد وادار كنيد همه را به كارهاى صحيح، و جلوگيرى كنيد از كارهاى فاسد. اينطور نيست كه شما فقط يك مأموريتى داريد، و آن اين است كه خودتان يك كارهاى خوبى بكنيد، از كار بد احتراز كنيد. مأموريت زيادتر از اين است، خودتان و همه را، هم خودتان، هم همه را. و هيچ فرقى هم بين قشرها در اين امر نيست كه همه بايد اطاعت خدا بكنند و همه بايد حفظ اين پاسدارى را بكنند، مهم اين است. پاسدارى خيلى شريف است، براى اينكه خدمتگزارى به اسلام است؛ حفظ اسلام است. و مسئوليتش خيلى زياد است، براى اينكه اگر خداى نخواسته پاسدار برخلاف مقررات پاسدارى و برخلاف مقررات پاسدارى اسلامى عمل بكند، يكوقت مى‏بينيد كه با قلم اشخاصى كه مى‏خواهند چهره اسلام را وارونه نشان بدهند، آنها به فعاليت مى‏افتند و بهانه دستشان مى‏آيد و اسلام را بد معرفى مى‏كنند، و مكتب ما خداى نخواسته يكوقت شكست بخورد. اگر مكتب ما شكست بخورد، رفتيم تا آخر؛ تمام شده ديگر كار. اگر در اين زمان، در اين زمانى كه اين نهضت پيدا شد و اين قُلْدُرها را، اين چپاولگرها را، همه را خارج كرد و بيرون كرد همه را، اگر به جاى او يك غارتگر و چپاولگر به حدود خودش بنشيند، نهضت ما از بين مى‏رود، و مكتب ما شكست مى‏خورد. و اين به عهده من و شما و همه است؛ بايد حفظش بكنيم.

نسيم اسلام در ايران

من از خداى تبارك و تعالى مى‏خواهم كه هميشه نظير اين آقاى ابوشريف را- كه كم‏ ديدمشان اما خوب ديدمشان- و اين آقا (6) كه نور چشم من است و سابقه دارم با ايشان سالهاى طولانى، و اينقدر رنج ديده است از اين رژيم فاسد كه الآن كسى به من گفت ايشان باز آثار آن شكنجه‏ها در بدنش هست، و مقاومت كرده اين آقا را قدرش را بدانيد، اين يك آدم معمولى نيست، يك آدم زايد بر معمول است. و من اميدوارم كه با همت همه شما ان شاء اللَّه اين نهضت پيش برود و اين چهره اسلام خوب نمايش پيدا كند. يعنى ما يك متاعى داريم كه اين متاع را چنانچه عرضه بكنيم، همه عالم قبول مى‏كنند. نمى‏گذارند اين متاع را ما عرضه بداريم، نگذاشتند. سالهاى طولانى نگذاشتند كه ما عرضه كنيم اين متاعى كه داريم؛ و آن اسلام است. الآن يك خرده، يك بادى از اسلام آمده است يك نسيمى از اسلام در اين مملكت آمده است، الآن از هر جا مى‏آيند مى گويند كه همه عاشق ايرانند. همين الآن يك آقايى، كه رفته بود در يك محلى در خارج، آمده بود مى‏گفت كه در آن جلسه‏اى كه ما بوديم و پنجاه و چند نفر از اشخاصى- كه روشنفكرهاى آنها و از علماى آنها بودند- همه‏شان اظهار مى‏كردند كه ايران چطور، ما چطور هستيم. و [با] ملتها با هركس كه تماس گرفتيم همه اسم از ايران مى‏بردند، و قضيه ايران چطورى است. نظر دارند الآن به ايران. الآن چند نفر هم از بنگلادش بود كه آمده بودند اينجا، اينها هم همين طور مى‏گفتند كه ملت ما همه توجه به اينجا دارند و چشمشان به اينجاست ..

همه عالَم الآن چشمشان را دوخته‏اند كه ببينند ما چه مى‏كنيم؛ ما راست گفتيم كه حكومت عدل اسلامى؛ يا خداى نخواسته خلاف گفتيم و خودمان هم غير اسلامى هستيم و غير عدل اسلامى. باز اگر اينطور حساب بكنند كه اينها غير اسلامى‏اند، باز يك چيزى بود؛ اما بگويند كه اسلام اين است، شكست آن است كه بگويند كه اسلام اين است كه اينها پاسدارهايشان هستند و اينها هم آخوندهايشان ..

خودتان را حفظ كنيد برادرهاى من. توجه كنيد به اينكه مسئوليت زياد است، و بايد خودتان را حفظ كنيد، و همه‏تان بايد خودتان را حفظ بكنيد. توجه داشته باشيد به اينكه مكتب را حفظش كنيد. و شما كه رؤساى پاسدارهاى جاهاى ديگر هم هستيد پاسدارهاى خودتان را توجه بدهيد به اين مسائل كه آنها هم حفظ كنند. تا ان شاء اللَّه يك كشورى پيدا بشود، يك كشور اسلامى، كه هر جايش پا بگذاريم بوى قرآن كريم و پيغمبر اسلام باشد. خداوند همه‏تان را ان شاء اللَّه حفظ كند.

پي نوشت‌ها:

(1)- آقاى حسن لاهوتى.
(2)- عباس زمانى، فرمانده وقت سپاه پاسداران.
(3)- نيرو و افراد.
(4)- بحارالانوار، ج 72، ص 38: «كُلُّكُمْ راعٍ و كُلُّكُمْ مَسْئُولٌ عَنْ رَعيَّتِه‏». هر يك از شما سرپرست و مسئول يكديگريد.
(5)- چراندن گوسفند.
(6)- آقاى حسن لاهوتى.
منبع: صحيفه امام    جلد ‏10 صفحه 108