خداوند يك پسر ۴ ساله به بنده عطا كرده است كه اصلاً نماز خواندن براي او موضوعيت ندارد، اين يادداشت در پي بررسي دو رويكرد تربيت ديني است. برداشت‌هاي ذيل كاملاً واقعي است كه در شب‌هاي مختلف و به كرّات اتفاق افتاده است:

برداشت اول:

ساعت ۱۰ شب خسته و كوفته به منزل مي‌آيم، شام نخورده‌ام و نماز هم نخوانده‌ام. همسر و فرزندم به استقبالم مي‌آيند. در همان بدو ورود

پسرم مي‌گويد: «بابا! مياي با من بازي كني؟»

من: «پسرم! ببين بابا خسته است، الان حال ندارم، بذار نمازمو بخونم بعد با هم بازي مي‌كنيم، باشه؟»

پسرم: «نه بابا! همين الان بيا بازي»

و من بي‌توجه به اصرارهاي او ابتدا نمازم را مي‌خوانم و در حالي كه براي نماز آماده مي‌شوم مي‌گويم: «مي‌خواي تو هم بيا نمازت رو بخون بعد با هم بازي مي‌كنيم؟» و او با بي‌توجهي مي‌رود پي كار خودش.

برداشت دوم:

ساعت ۱۰ شب خسته و كوفته به منزل مي‌آيم، شام نخورده‌ام و نماز هم نخوانده‌ام. همسر و فرزندم به استقبالم مي‌آيند. در همان بدو ورود

پسرم مي‌گويد: «بابا! مياي با من بازي كني؟»

من:«بله عزيزم! فقط ساعت رو نگاه كن من تا وقتي عقربه بزرگه بياد اين پايين باهات بازي مي‌كنم، باشه؟

پسرم: «باشه بابايي»

و پس از پايان بازي زماني كه عقربه‌ي ساعت به 10:30 مي‌رسد، خاتمه‌ي بازي را به او يادآور مي‌شوم و او به راحتي مي‌پذيرد و من در حالي كه براي وضو گرفتن آماده مي‌شوم، پسرم خودش مي‌گويد: «بابا من هم مي‌خوام نماز بخونم»

بي آن كه من حرفي به او بزنم خودش مي‌رود با آن دست و پاهاي كوچكش وضو مي‌گيرد و كنار من به نماز مي‌ايستد. اگر من به كيش فرزندم درآيم و با او همگام شوم، آن فطرت سالم خودش جذب اين هم‌كيش جديد خواهد شد و او هم به مسلك من درخواهد آمد.

نتيجه گيري:

اگر ما با فرزندان‌مان هم كلام شويم و حرف‌شان را بفهميم و براي‌شان وقت بگذاريم، آنها هم به حرف‌هاي ما گوش خواهند داد. اما اگر اين ارتباط يك طرفه باشد و فقط من انتظار داشته باشم كه حرف بزنم و طرف مقابلم گوش كند، اين فرمول براي يك بچه 4 ساله هم جواب نخواهد داد.

اي مسئولين فرهنگي كشور! اي متوليان گشت ارشاد! اي نمايندگان محترم مجلس!

چند بار پاي صحبت و درد دل جوان‌ها نشستيد؟ چقدر براي‌شان خالصانه وقت گذاشتيد؟ چرا از فرمول‌هايي كه براي يك بچه 4 ساله جواب نمي‌دهد مي‌خواهيد براي جوانان تحصيل كرده‌ي اين مملكت استفاده كنيد؟ چقدر به وعده‌هايتان عمل كرديد تا فرزندان اين مملكت به قول‌هاي شما اعتماد پيدا كرده باشند تا وقتي آنها را امر به حجاب و نماز مي‌كنيد واقعاً احساس كنند كه شما خير آنها را مي‌خواهيد نه مصالح سياسي و جناحي خودتان را؟