شما هم احتمالاً پشت شيشه‌ي بسياري از مغازه‌ها و كيوسك‌ها اين عبارت «لطفاً سؤال نكنيد!» را ديده‌ايد و شايد اين قدر با اين عبارت برخورد كرده‌ايم كه براي‌مان عادي شده باشد. اما در پشت اين جمله‌ي دستوري به ظاهر ساده يك بيماري جامعه‌ شناسانه به نام عدم مسئوليت‌پذيري اجتماعي نهفته است. وقتي من تابلو مي‌زنم كه «لطفاً از من سؤال نكنيد!» يعني بنده صرفاً مسئول دريافت پول از مراجعين هستم و كاري به راهنمايي افراد ندارم.

آيا شهرداري يا ساير نهادها، افرادي را براي راهنمايي مردم در همه‌ جاي شهر مشخص كرده‌اند؟ پاسخ مثبت است ولي تعداد اين كيوسك‌ها آن قدر معدود است كه واقعاً پيدا كردن برخي نشاني‌ها در شهر بدون پرسيدن آدرس از اهالي يك منطقه عملاً غيرممكن است.

آيا همين افرادي كه چنين تابلوهايي بر پشت شيشه‌ي محل كار خود نصب مي‌كنند، زماني كه به يك مكان غريبه دعوت مي‌شوند يا راه را گم مي‌كنند، توقع همين نوع برخورد را از سايرين دارند؟

رويكرد ديگري كه به تازگي در فضاي مجازي با آن برخورد كرده‌ام، لطايف و طنزهايي است در قالب «پَ نه پَ» كه سؤالات به ظاهر بديهي افراد را به سخره مي‌گيرد و در پاسخ جواب‌هاي غيرواقعي و مضحك مي‌دهد. نكته‌اي كه در اين بين مغفول واقع شده اين است كه بسياري از اين سؤالات براي ورود سؤال كننده به فضاي بحث است. چه بسيار مواقعي كه براي خودمان هم پيش مي‌آيد كه ذهن‌مان درگير موضوع ديگري است و فردي به ناگاه سؤالي خارج از آن فضاي ذهني مي‌پرسد و براي تغيير فضاي ذهني نياز داريم كه ابتدا يك سؤال به ظاهر بديهي بپرسيم. به عنوان نمونه:

«به بابام ميگم كارت سوخت ماشين رو بده! ميگه مي‌خواي بري بنزين بزني؟ پَ نه پَ مي‌خوام برم تو باكش آب هويج بريزم نور چراغاش زياد شه»

به همين مثال دقت كنيد، احتمالاً پدر در فكر ديگري است و براي تصميم گيري در خصوص اين كه كارت سوخت را بدهد يا نه يك سؤال مي‌پرسد تا در حين پرسش و پاسخ مهلتي براي فكر كردن بيابد. يا در اين نمونه:

«داريم ساك و وسايل سفر رو مي‌چينيم توي ماشين، همسايمون اومده ميگه به سلامتي مسافرت ميخوايد بريد؟ پَ نه پَ مي‌خوايم از امشب تو ماشين زندگي كنيم»

در همين مثال اگر همسايه بي‌مقدمه بپرسد خوب كجا به سلامتي تشريف مي‌بريد؟ همين آقاي پَ نه پَ در وبلاگش خواهد نوشت: «همسايمون نه گذاشت نه برداشت، يه كاره بي‌مقدمه اومده مي‌پرسه كجا به سلامتي؟»

آن گونه كه بنده در پيرامون خود مي‌بينم قشر جوان ما از جمله خود من، كم حوصله‌تر از نسل قبل از خود شده‌ايم و تاب و تحمل پاسخ دادن به يك سؤال بديهي را كه مقدمه‌ي آغاز گفتگو است نداريم. اين بي‌حوصلگي به نظرم بي‌ارتباط با عجله و شتابزدگي ما ايرانيان در رانندگي نيست و احتمالاً سرمنشأ هر دو از يك جاست. اين بي‌حوصلگي در پاسخگويي هر چه هست صفت پسنديده‌ي اخلاقي نيست. از دوستان فرنگ رفته‌مان بسيار شنيده‌ام كه در ادارات و فروشگاه‌ها بسيار با ارباب رجوع با حوصله و متانت برخورد مي‌كنند و اين سري لطيفه‌هاي پَ نَ پَ بيش از آن كه مرا بخنداند، مرا به درد مي‌آورد از اين بيماري‌هاي اجتماعي همه‌گير.

ضرب المثل عربي است كه مي‌گويد: «البلیّة اذا عمّت طابت» یعنى: هر بلائى که عمومیت پيدا كند گوارا مى‏شود.