بر خلاف سه يادداشت قبلي بخش اول، بخش دوم و بخش سوم كه عنوان آن آسيب‌شناسي سازمان‌هاي روحاني‌محور بود، اين مطلب را با عنوان «نقدي بر سازمان روحانيت» نامگذاري كرده‌ام و در خصوص نهاد روحانيت و عملكرد حوزه‌هاي علميه‌ي شيعه بيشتر سخن خواهم راند.

حوزه‌هاي علميه به عنوان پايگاه اصلي اسلام دو خروجي عمده دارند: يكي توليد علم اسلام و ديگري توليد عالم اسلامي. اين دو خروجي جداي از يكديگر نيستند و علت و معلول يكديگرند. آن چه اما در اين يادداشت به آن خواهيم پرداخت ميزان تناسب و پوشش توليدات حوزه‌هاي علميه با نياز جامعه يا جوامع اسلامي است.

اجازه دهيد نگاهمان به حوزه‌هاي علميه با تعاريف دانش مديريت به صورت يك سازمان خدماتي غيرانتفاعي باشد كه ورودي آن افراد علاقمند به علوم ديني (طلاب) و وجوهات (كمك‌هاي مردمي) است و خروجي آن همان گونه كه عرض شد تربيت عالم ديني و توليد دانش ديني است. هدف نيز كاملاً مشخص است و همانا گسترش و تعميق دين اسلام به عنوان مكتب پيامبر خاتم و ترويج آن به تمام عالم مي‌باشد.

براي محاسبه‌ي ميزان اثربخشي هر سازمان (يعني درجه‌ي نيل به اهداف) يك راه بسيار ساده وجود دارد و آن اين است كه ببينيم تا چه ميزان سازمان توانسته است به اهداف خود برسد. اگر از گسترش اسلام در سراسر جهان صرف‌نظر كنيم و فقط به جامعه‌ي خودمان بپردازيم، با يك حساب سرانگشتي و مقايسه‌ي وضعيت جامعه‌ي كنوني با 20 سال قبل به اين نتيجه خواهيم رسيد كه درصد رشد اثربخشي سازمان روحانيت منفي است. يعني به مرور زمان توفيق حوزه‌هاي علميه نه تنها در ديندار كردن افراد بي‌دين، بلكه در ديندار نگه‌داشتن مردمان مؤمن، كمتر و كمتر شده است.

بنابر روايت ويل دورانت در كتاب تاريخ تمدن، فرهنگ اسلامي بين قرون 6 تا 12 میلادی فرهنگ غالب در بين كشورهاي جهان بوده است و استراتژي حكومت‌هاي وقت كاملاً مبتني بر نگاه به خارج و متكي بر علم و دانش دانشمندان اسلامي در بروز و ظهور آخرين دستاوردهاي علمي بوده است. پس از حمله‌ي مغول و برچيده شدن دستگاه خلافت فرهنگ اسلامي از حالت گفتمان غالب خارج شد و تمدن چين بر جهان استيلا يافت. از قرن 18 ميلادي تا كنون، با پيدايش انقلاب صنعتي، تمدن اروپايي به صورت تمدن برتر نمود پيدا كرده است. بزرگترين دانشمندان اسلامي از جمله ابن‌سينا، زكرياي رازي، خوارزمي، ابن هيثم و سايرين در دوره‌ي استيلاي فرهنگ اسلامي ظهور كرده‌اند. زماني كه يك فرهنگ در حالت حمله يا به تعبير بهتر گسترش و نفوذ قرار داد، انواع خلاقيت‌ها بروز خواهد كرد و افراد مختلف فرصت رشد و تكامل خواهند يافت. اما زماني كه يك تمدن رو به افول مي‌رود، عمدتاً سيستم تدافعي را اتخاذ مي‌كند و نيل به حفظ داشته‌ها دارد تا توليد محصولات و يافته‌هاي جديد.

حوزه‌هاي علميه به عنوان وارثان تمدن اسلامي همچنان در گارد تدافعي فرورفته‌اند و استراتژي‌ آنها (اگر استراتژي مشخصي تدوين شده باشد) عمدتاً حفظ وضعيت موجود است. در شرايطي كه تمدن غرب هر روز با معرفي يك پديده و فناوري جديد، بهت و حيرت جهانيان را به همراه آورده است. پايگاه اصلي اسلام قصد دارد با رويكردها و راهكارهاي قبلي به نبرد با اين پديده‌ها برآيد. اين موضوع مثل اين مي‌ماند كه سبك و سياق جنگيدن از 400 سال پيش تا كنون از مبارزه با اسب و شمشير به نبرد با موشك كروز و سلاح‌هاي تمام اتوماتيك و ليزري تبديل شده است، اما گروهي قصد دارند به جهت حفظ ارزش‌ها همچنان با اسب و شمشير به مصاف اين سلاح‌هاي پيشرفته بروند. اگر بفرماييد كه نه خير! كامپيوتر و اينترنت در حوزه‌ها به شدت نفوذ يافته است، حداكثر اين مقدار را مي‌پذيرم كه از اسب سوار بر موتور شده‌اند ولي سلاح همان شمشير است، دليل آن را هم عرض خواهم كرد.

بيان چند مثال تاريخي

يكي از مسنّ‌هاي فاميل نقل مي‌كرد، زماني كه «دوش حمام» به عنوان يك فناوري جديد وارد شهرستان ما شد، همه‌ي علما بالاتفاق حكم دادند كه غسل كردن زير دوش اشكال دارد و حتماً بايد براي غسل به خزينه مراجعه كنند. اما رفته رفته با فراگير شدن دوش حمام در منازل، نظر علما نيز تغيير كرد. يكي از اساتيد روحاني بنده نقل مي‌كردند در سال‌هاي اول انقلاب كه طلبه‌ي جواني بودم به محضر يكي از مراجع فعلي رسيدم، تا چشم ايشان به ساعت مچي بنده افتاد، با غضب به من فرمودند كه اين چيست كه به دستت بسته‌اي؟ و اين چه شيوه‌ي طلبگي است و ايشان نيز ساعت را باز كرده بودند. اما الان شايد كمتر طلبه‌اي باشد كه ساعت مچي نداشته باشد و اصولاً ساعت مچي براي طلبه ديگر قبحي ندارد. مورد ديگر برخورد با پديده‌ي ويدئو بود كه در دهه‌ي 60 جرم محسوب مي‌شد و كسي كه در خانه ويدئو داشت با عنوان خاصي از او ياد مي‌شد، اما امروزه وجود دي‌‌وي‌دي پلير در منازل به يك ضرورت تبديل شده است.

روحانيت همواره يك گام عقب‌تر از فناوري

مواردي كه به عنوان نمونه عرض شد، حاكي از نگاه تدافعي روحانيت با فناوري‌هاي نوين و عدم شناخت و اطلاع دقيق از كاربرد و ماهيت آنهاست. اين نگاه حاكي از يك خطاي استراتژيك در سازمان روحانيت است كه به جاي به رسميت شناختن و استفاده‌ي صحيح از فناوري جديد، سعي در انكار و تكفير آن دارد. مشابه همين برخورد در خصوص گيرنده‌هاي ماهواره و سايت‌هاي اينترنتي غيرمجاز نيز در جريان است. فناوري وي‌پي‌ان تقريباً مي‌توان گفت، سياست فيلترينگ را عقيم كرده است. اگر سياست ما برخورد حذفي و محدودسازي بود و سياست حريف توليد و گسترش، يقيناً ابتكار عمل در دست حريف است و روز به روز دايره‌ي عملكرد ما محدودتر خواهد شد.

سازمان روحانيت زماني مي‌تواند ابتكار عمل را به دست بگيرد كه با اتكاء بر جذابيت‌هاي اسلام و تشيّع دست به تبليغ آنچه خود شريعت حق مي‌داند بپردازد و با بهره‌گيري از مزيت‌هاي رقابتي اسلام و با پذيرش فناوري‌هاي روز، از همين سلاح براي پاسخگويي و مقابله استفاده نمايد.

يك راه حل براي مسأله‌ي حجاب

زماني پديده‌ي بي‌حجابي به طور اصولي در جامعه حل خواهد شد كه بهترين، راستگوترين، درستكارترين افراد جامعه محجبه‌هاي ما باشند. يعني باحجاب مترادف باشد با خوب. آن وقت است كه حجاب تبديل به يك ارزش خواهد شد. يعني حجاب تبديل به لباس خوبان جامعه مي‌شود و كساني كه مي‌خواهند در جامعه خوب جلوه كنند، باحجاب‌تر مي‌شوند، اما متأسفانه امروزه اين چنين نيست. اين همان راهكاري است كه پيامبر اكرم (ص) براي گسترش اسلام اختيار كردند. البته اين راه خيلي پرهزينه است ولي نتيجه‌ي آن تضمين شده است. اين راه حل يك استراتژي تهاجمي است، چون شما با پذيرفتن افراد با هر وضعيت حجابي كه دارند، فضايل و كمالات خودتان را به عنوان يك الگوي كامل اسلامي عرضه مي‌كنيد و با استفاده از اين جذابيت‌ها، افراد را جذب به حجاب مي‌كنيد. اما حوزه‌هاي علميه كمتر به اين راهكارها پرداخته‌اند و همّ و غم خود را مصروف به بيان حدود و لزوم حجاب و عقوبت و كيفر بي‌حجابي كرده‌اند و اين دومي يعني استراتژي تدافعي.

لزوم بهره‌مندي حوزه‌ها از استراتژي و استراتژيست

اگر بپذيريم امروزه اداره‌ي يك كشور يا كلان شهر بدون بهره‌مندي از فناوري اطلاعات و ابزار روز غيرممكن است، به همان ميزان بايد بپذيريم اداره‌ي يك سازمان عظيم (حوزه‌هاي علميه) به عنوان پايگاه اصلي صدور اسلام، بدون داشتن استراتژي (به مثابه‌ي ابزار روز مديريت) غيرممكن خواهد بود. نتيجه‌ي اداره‌ي حوزه‌هاي علميه به سبك سنتي كه از خلق الله وجوهات بگيريم و صرف ساختن حوزه علميه و پرداخت شهريه به طلاب بكنيم، همين چيزي است كه در حال حاضر شاهد آن هستيم. به نظر اينجانب تشكيل يك شوراي تدوين استراتژي در سطح كلان حوزه‌هاي علميه از ضرورت‌هاي اصلي مي‌باشد تا به اين ترتيب حوزه‌هاي علميه از لاك دفاعي خود خارج شوند و با پذيرش واقعيت‌هاي جامعه به جاي تكفير و تحديد، به ارائه‌ي راهكار بر اساس فناوري‌هاي روز بپردازند.

لزوم پاسخگوتر شدن حوزه‌هاي علميه

يكي از تشبيهاتي كه آقايان علما زياد به كار مي‌برند، تشبيه روحاني به پزشك است و اتفاقاً تشبيه خوبي است. يعني پزشك جسم را مداوا مي‌كند و روحاني طبيب روح است. و مثلاً در بالاي منابر گفته مي‌شود زماني كه يك پزشك براي شما تجويزي مي‌كند شما به راحتي مي‌پذيريد و خودتان را به تيغ جراحي او مي‌سپاريد، پس چرا در مقابل حكم خدا اين قدر مقاومت مي‌كنيد؟ پاسخ بنده اين است كه در همين مثال اگر شما از پزشك معالج خود بخواهيد كه او درباره علت تجويز اين دارو يا ضرورت عمل جراحي توضيح دهد، او اين كار را خواهد كرد و به ميزان دانش پزشكي شما مطلب را باز مي‌كند. اما اين اتفاق از سوي روحانيان كمتر روي مي‌دهد. به نظرم مراجع تقليد در كتب جداگانه و تخصصي، دلايل فتاواي خود را براي علاقمندان توضيح دهند كه مثلاً با استناد به كدام آيات و روايات و استفاده از كدام اصول فقهي به فلان حكم شرعي رسيده‌اند. اين مسأله درجه‌ي پاسخگويي فقها را بالا مي‌برد و عطش دانش ديني مردم را حداقل براي اقشار دانشگاهي و اهل علم كاهش خواهد داد. مورد ديگر اين كه مراجع در خصوص وجوهاتي كه دريافت مي‌كنند بهتر است به پرداخت كنندگان وجه بيلان كار بدهند كه مثلاً اين وجوهات را صرف چه اموري كرده‌اند. اين مسأله نيز ميزان پاسخگويي نهاد روحانيت را نسبت به وجوه اخذ شده افزايش مي‌دهد و اين شفافيت اعتماد مردم را به حوزه‌ها افزايش خواهد داد. اگر چه اين مسائل براي امام معصوم (عليه‌السلام) موضوعيت ندارد ولي نظارت اجتماعي بر فقهاي غير معصوم، دقت در خرج كردن وجوهات را بالا خواهد برد. پذيرش اين مسائل اگر چه تلخ است اما محبوبيت حوزه‌ها را صد چندان خواهد كرد.

آن را كه حساب پاك باشد … از محاسبه چه باك باشد

در همين زمينه: